یه روزایی... یه روزگاری... چقدر تلاش کردم که اشک نریزم... که قوی باشم... که کم نیارم...
و یه روزایی... یه روزگاری... چقدر محتاج همون اشک هام، که شاید کمی سبک بشم... که قوی نباشم... که فقط،یک زن باشم...
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 16:32
پسر بزرگم ماه پیش ۱۳ ساله شد
دیروز روی میز شام، وقتی داشت با غذاش ور می رفت، گفت:
مامان کتلت هات همیشه خیلی خوشمزه تر بود، چرا این دفعه مثل همیشه نیست؟!
نمی دونم وقتشه که بفهمه حالِ دلِ مادر تو طعمِ غذاهاشم اثر داره، یا زوده؟!
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 16:32
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 16:32